X
تبلیغات
جـــــــــــــرس

جـــــــــــــرس
فادخــلو ها بســلام آمنیــن

همزمان با میلاد حضرت زهرا(س):

برگزاری جشن «مادر ستارگان» با حضور حامد زمانی در میدان امام علی(ع) اصفهان
مسئول بسیج جامعه زنان استان اصفهان خبر داد: همزمان با میلاد حضرت فاطمه زهرا(س)، جشن بزرگ مادر ستارگان در میدان امام علی(ع) برگزار می شود.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی سپاه صاحب الزمان (ع) جشن بزرگ میلاد حضرت زهرا(س) با عنوان مادر ستارگان در میدان امام علی اصفهان(ع) برگزار می شود.

حسینی با اعلام این خبر اظهار داشت: این جشن با همکاری دو ناحیه امام رضا(ع) و امام صادق(ع) و با حضور حدود 7 هزار نفر از عموم مردم روز سه شنبه 2 اردیبهشت از ساعت 20 الی 22 برگزار می‌گردد.

وی ادامه داد: سخنرانی حجت الاسلام داستان پور با موضوع شخصیت حضرت زهرا(س) و گرامیداشت روز مادر، مولودی خوانی برادر میرداماد از قم، اجرای خواننده انقلابی حامد زمانی، نور افشانی، برگزاری مسابقه نقاشی ویژه کودکان و خردسالان از جمله برنامه های این جشن است.

اخبار تکمیلی متعاقبا اعلام می شود.

منبع

[ چهارشنبه 1393/01/27 ] [ 8:18 قبل از ظهر ] [ خادم الزهرا سلام الله علیها ] [ ]
بسم الله الرحمن الرحیم...

سلام علیکم...

 

 

کسانی که رمز دارن وارد بشن وگرنه برین ادامه مطلب به در بسته میخورین ضایع میشین

علت اینیم که رمز داره بخاطر اینکه وبلاگمون لو رفته

.

.

.

 

کسانی که رمز دارن

الکی نیست وارد شدنتون

مقدمات رو فراهم کنین

۱:وضو بگیرین

۲:برشهدا صلوات بفرستین

۳:یا زهرا بگین

۴:کلیک کنین روی ادامه ی مطلب و رمزو بزنین


پینوشت:به اکثر همسنگران عزیز رمز داده شد اما شاید کسی از قلم افتاده باشه...اطلاع بدین رمزو بدم خدمتتون...

یازهـــــــــــــراس


ادامه مطلب
[ سه شنبه 1393/01/26 ] [ 11:6 بعد از ظهر ] [ خادم الزهرا سلام الله علیها ] [ ]
بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

سلام علیکم...

 

نورزو امسال هم گذشت...اما متفاوت  گذشت.

 

حدودا۲ساله بودم،که پدرم بیماری سختی گرفتن و در بیمارستان بستری شدن،مادرم  شمارو به پاکی و بی گناهی من قسم دادن و خدارو به پهلوی شکسته ی شما،نذر کردن پدرم خوب شوند در خانه مان عزاداری برای شما به پا کنیم...

 

مگر میشود مادرم به شما متوسل شوند و استجابت نشود...

 

همین شدکه من تا یاد دارم دهه ی دوم فاطمیه منزلمان به نام شما مزین است...

 

همین شد که در دامن شما پرورش یافتم و شدم خادمی ز خادمین شما...اگر قبولم کنید...

 

و اما ...

 

یادتان است دهه ی فاطمیه ای...

 

گمان کنم جمعه روزی بود،پدرومادرم کنگره ی حج داشتن و روضه تنها به دست من بود آقا مهدی و آقا مرتضی هم از خانه بیرون رفتند...بعد از اتمام عزاداری همه ی فامیل و آشنایان رفتند...من در خانه تنها ماندم با پرچم های مشکی شما....

رفتم و کنار صندلی که مداح روی آن مینشست زانو زدم سرم را برروی صندلی گذاشتم...

 خواندم:

سلام من به مدینه...به آستان رفیعش...

به مسجد نبوی...به لاله های بقیعش

سلام من به علی (ع)و به حلم صبر عجیبش....

سلام من به بقیع و چهار قبر غریبش...

نشست باز دلم پشت درب بسته ی آنجا...

گرفته باز دلم بهر قبر مخفی زهرا(س)...

تو ای مسافر شهر مدینه در دل شبها....

نبود هرچه که گشتم نشان ز مرقد زهرا(س)

سلام من به تو ای بانویی که مرد نبردی...

زغیر هرچه که دیدی به یار شکوه نکردی...

سلام من به بازو،کبودی رویت...

دیگر نمیتوانستم ادامه دهم...

شروع کردم با شما صحبت کردن...

 

چادر سوخت اما از سر شما نیفتاد....مادرم کمکم کنین چادر از سرم نیفتد...هیچ جا....

 

همانم شد.. چند سال است که چادرم از سرم نیفتاده...هیچ جا...

 

وقتی به این فکر میکنم که سیلی این چادری که سرم است را کس دیگری خورده مگر میشود از سرم بیفتد...

از آن به بعد یازهراس شد مقدمه ی کارهایم...شد ذکر روی زبانم...شد رمزهایم...


بچه ها با گریه بر حضرت زهرا سلام الله علیها تمام حاجات برآورده میشه...امتحان کنید...توسل کنید...جفا نکنید...

بهشون التماس کنید مادرانه دعاتون کنن...اوست مادر خوبی ها...

افتخار میکنیم که الگوی ما حضرت زهراست...همون بانویی که رو گرفت از اون مرد نابینا...

بچه ها تکلیف ما امروز حجاب و عفت و دینداری....

باید با حجاب و عفت و دینداریمون از انقلابمون پیروی کنیم...

التماس دعا داریم...

زهرا یاور و زهرا باور باشین... ان شاءالله...

 

یا زهـــــــــــرا (س)


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 1393/01/20 ] [ 7:51 قبل از ظهر ] [ خادم الزهرا سلام الله علیها ] [ ]
سلام علیکم ورحمت الله

قلم را رها کرده ام بر روی چک نویس،خوب به حرفهایش گوش کن که از دلم میگوید حرف هایی که قراراست زده شود همه حرف دل است،حرف دل خادم الزهراسلام الله علیها.پس حالا که قراراست دلم بگوید بگذار خودش سرآغاز کند:

بسم رب الشهدا والصدیقین

من کجاو تو،که شنیدم قطره های خونت باهمین خاک های شلمچه،طلاییه،شرهانی ،فکه ویا اروند همراه شد تا مرا که بعد از مدت ها به زیارت تو می کشاند،هشدار دهد و کسی از درونم فریاد بزند که:"های!می دانی فاصله خونی که در رگ توست با آن قطره های خون در چیست؟"

من کجا و تو،که شنیدم چقدر راحت چشمت را به زرق و برق چراغ های شهر بستی!چراغ های چشمک زنی که مردم را از نگاه به آسمان باز می دارد،اما تو دنبال ستاره ها بودی و خودت هم یکی از آن ستاره ها شدی.ستاره هایی که با آن ها می شود راه را پیدا کرد.

من کجا و تو،که در یک لحظه ی ملکوتی ،کوله بارگناهانت را زمین گذاشتی و عهدی بستی و همه چیز از همان یک لحظه شروع شد،لحظه ای که شاید یک چشم برهم زدن طول نکشد،اما چشمه ای در قلب آدم ها می جوشانند که سعادت عمری را رقم خواهم زد،لحظه ای که میثاق می بندی همان باشی که اومیخواهد.

وقتی برخاکی که پاره های پیکرت روی آن افتاده برهنه قدم خواهم زد با تو پیمان می بندم که کوله بار گناهانم را همان جا روی زمین بگذارم و همان میثاقی را ببندم که تو با خدا بستی.

هنوز کلام پیر جماران را از یاد نبرده ام که گفت جنگ تمام نشده است،جنگ ما جنگ حق و باطل است وتا پایان تاریخ ادامه خواهد داشت و من هر روز در کشاکش زندگی معنای ای کلامش را درمیابم،در جنگی که هنوز تمام نشده است با مسئولیتی هزاران بار سنگین تر.

گاهی که بار سنگین این مسئولیت را بردوشم احساس میکنم دلم برای آسمان تنگ می شود.

و تو میدانی در این زرق و برق شهر پیمودن راه آسمان چه دشوار است...

پس ای شهیدان،ای امام زادگان عشق امسال که به دیدارتان می آیم همراهیم کنین تا من هم مانند شما آسمانی شوم...

ای شهیدان قرار است همراه خودم دل بیاورم،دل جاماندگان و عشاقان شما ،پس بخاطر آن ها هم که شده اجابتم کنین...

بغضم را نگه داشته ام تا برسم به شما،دست خالی می آیم...

غرق در اجابتم کنین...روزیم شهادت کنین...

 

التماس دعا داریم...

یا زهراس...


ادامه مطلب
[ شنبه 1392/12/17 ] [ 9:34 بعد از ظهر ] [ خادم الزهرا سلام الله علیها ] [ ]

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام علیکم

میبینم که ملت بازار رو آباد کردن...تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

خب از اونجایی که بنده زیاد اهل ولخرجی مخصوصا شب عید نیستم فقط به عنوان کمک خرید(کمک کردن دوستان عزیزم در طرح،رنگ و جنس)به دنبالشون میرم...تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

اما امسال قسمت شد ماهم نیمچه خریدی داشته باشیم...ازشب سوم محرم که آقا یا خانم دزد کفش های اسپرت زیبای دوست داشتنیم را رباییدن بنده تصمیم داشتم برم کفش بخرم نشد و نشد تا دیروز...

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد(با آقا دزده یا خانم دزده بودم ها)

بادوست گرانقدرم رفتیم بازار ،مغازه ها رو یکی یکی میرفتیم،خب ماهردومون چادری،کیپ رو گرفته وخیلی سرو سنگین بودیم و هستیم وان شاءالله خواهیم بود،این حالی:

هردومونم عادت داریم وارد جایی که شدیم با کسی میخوایم صحبت کنیم اول سلام کنیم،

وارد یه مغازه ی کفش فروشی شدیم به فروشنده سلام کردیم آقای فروشنده تا دید مادوتا چادری و سروسنگین هستیم بلافاصله موسیقی که درحال پخش بود رو قطع کرد و تا انتهای مغازه اش دنبال منو دوستم اومد تا تو خرید کمکمون کنه....تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

یعنی منو دوستم از رفتار این آقا کیف کردیم در حد چی...تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

برخودمون واجب دونستیم که از همین مغازه خرید کنیم اما متاسفانه چیزی مورد پسند واقع نشد...تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

بعدشم که میخواستیم از مغازه تشریفمونو بیاریم بیرون از آقای فروشنده سپاس گذاری و شکرا کردیم...تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

داشتم فکر میکردم اینکه میگن در مقابل هر عملی عکس العملی هست جدی درسته...تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

شاید همین احترام گذاشتن ما به اون آقا با یه سلام کردن این شد که ایشون هم به احترام ما موسیقی رو قطع کنه وگرنه قبل از اینکه ماوارد بشیم بازم خانمهای چادری داخل مغازه بودن...

اصل صحبتم اینه:

بین ما به اصطلاح مذهبیون،افراد اجتماعی اندک هستند...

توی ذهنم اصطلاح مذهبی اجتماعی رو که میارم  و یه سرچی بین دوستام میکنم میبینم مذهبی اجتماعی بینشون اندکه...تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

خب خیلیا هستن بخاطر جنسیتشون وارد یه مغازه که میشن با خانم یا آقای فروشنده خیلی تند صحبت میکنن...تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

خیلیا میگن اگر من که یه دختر هستم به یه پسر بوقی که فروشنده است سلام بکنم و صحبت کنم ارزشمو میاره پایین،دور از حیا و عفتمه و بهونه های دیگه،اما باباجون من واقعا اینطور نیست،به چه زبونی بگم؟؟؟؟تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

اینا نشانه ی ادب و شخصیت و اجتماعی بودن ماهاست...تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

خیلی حرف داشتم در این مواردها اما نمیدونم چرا یادم رفت...تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

ان شاءالله که هممون دارای این صفات باشیم و اگرم خدایی نکرده نیستیم دارای این صفات بشیم....

آمین و بلند بگین............تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

التماس دعا داریم از شما خوبان...

یا زهراس

 

[ چهارشنبه 1392/12/07 ] [ 8:23 قبل از ظهر ] [ خادم الزهرا سلام الله علیها ] [ ]

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام علیکم...

چند صباحی است که قلم در دست های بسته ی من حس نوشتن ندارد،دست و دل یاری نمی کند،اشکهایم جاری می شوند،احساس غمزدگی میکنم،اما نه غم شکست،غم شرم است،غم استجابت نشدن است و از همه بالاتر ترس از راه غیر خدا رفتن است.

خداوندا میترسم،می لرزم،وحشت دارم،گریانم،غصه دارم،غفلت زده ام،وامانده ام،ناتوانم،فریادم رسا نیست،عبادتم از روی خلوص نیست،وای خدای بزرگ،نکند که دل به دنیا بسته ام و خودم غافلم،عشق به این معشوق عصیان زده مرا از عشق به لقایت بازداشت.

می ترسم،زیرا ترس از فشار قبردارم،می لرزم از لحظه ی حساب،روز مقدس موعودت...

وحشت از آن دارم که نکند نامه ی اعمالم سیاه باشد...

گریانم از فراق روی آل محمد(ص)...

غصه از آن دارم که مادرم زهرا(س)شفاعتم را نکند،بگوید:نوکریش برای حسینم از باد ریا بود،فاطمی تبار نبود،همه اش دم میزد خادم هستم اما کنیزی نمیکرد،قلبش غبار آلود است از کینه و نفاق...

خداوندا اینک منم:در راه مانده،پرو بال شکسته ای که درخود توان پرواز نمیبیند،بی پناهی که امانی نمیابد مگر اینکه دستی از غیب براری و این دست های فروافتاده را به یاری بگیری...

باز هم مثل همیشه درد دل به درگاه تو دارم که شاید با التجاء و تضرع اجابتم کنی،نا امید از رحمتت نیستم اما خسته ام،خسته...

باز هم قلمم زبان باز کردو از دلتنگیها و درددل هایم گفت...

تورا به جان مادرمان دعایم کنید...

یا زهراس

[ شنبه 1392/11/26 ] [ 9:13 بعد از ظهر ] [ خادم الزهرا سلام الله علیها ] [ ]
بسم الله الرحمن الرحیم

 

سلام علیکم...

دیشب از پدرم خواستم یه خاطر از خودشون پیرامون انقلاب بگن...

شروع کردن به تعریف،گفتن:

محرم ۵۷مثل محرم الان داخل زمستان و پاییز بود و من هم تهران سرکار میرفتم و۱۸سالم بود،دسته ی عزاداری اباعبدلله از پایین شهر تهران راه افتاد به سمت بالا،دسته ای باشکوه و پر از جمعیت که شعارهای انقلابی هم میدادن،دسته که رسید در خونه ما چون قبلش سرکار بودمو فوق العاده خسته رفتم خونه استراحت کنم داخل خونه که اومدم دیدم صدای انفجار توپ میاد،بعد از یک ساعت که از منزل رفتیم بیرون دیدم آثاری از مردم نیست و همه پخش شدن،کفش ها و تکه لباس ها داخل جوب ها افتاده بود و آتش نشانی اومده بود خون های مردم که روی زمین ریخته رو بشوره...

حدودا۴تا خاطره برام گفتن از اینکه مجسمه ی شاه رو انداختن و . . .

از شهید داده ها میگفتن،دیگه بغض گلمو گرفت نتونستم بشینم،اومدم داخل اتاقم یاد برنامه ی ۳شب پیش جشنواره ی فجر افتادم که از شبکه ی نمایش نشون داد،آقای راد رفتن پشت میکرفن و گفتن میخوام از بزرگان بازیگری به جرات یاد کنم و اسم فردین و وثوق رو آوردن که ضد انقلابی های درجه یک بودند و از اون طرف حامد بهداد داد زد بزن به افتخارش و همه شروع کردن به کف و سوت زدن.

از آقای فرزاد حسنی که بنده بشخصه قبولش داشتم انتظارم میرفت تیکه ای چیزی بندازه به اینا ولی مثل بوق یه گوشه ایستادو سکوت کرد...

خیلی دلم سوخت،برای من که بازیگرا یک هزارمم ارزش نداشتند از ازل،هرجاییم یکیشونو دیدم کاری باهاش نداشتم و مثل این دخترا نرفتم بهشون دخیل ببندم که یه امضا بدن البته شخصیتم نمیذاشت ارزشم نمیذاشت  اما آیا واقعا بازیگران ناراحت هستن که دارن توی جمهوری اسلامی ایران نفس میکشن از انقلاب ناراحتن؟؟؟وقتی از انقلاب ناراحت باشن یعنی از رهبری هم بیزار هستن دیگه...دلم میسوزه اشکم درمیاد وقتی اینارو میبینم اخه نامردا شما حقوق بگیر همین نظام هستین،احساس نمیکنین مدیون شهدای انقلاب هستین؟؟؟

سرسجاده ام با بغض و کینه برای نابودی دشمنان اسلام و دشمنان نظام جمهوری اسلامی ایران دعا میکنم...

عرضم تمام...

التماس دعای فرج...

یا زهراس...

[ دوشنبه 1392/11/14 ] [ 10:34 قبل از ظهر ] [ خادم الزهرا سلام الله علیها ] [ ]
بسم الله الرحمن الرحیم

سلام علیکم

دیشب با دوست عزیزم رفته بودم یکی از مساجد بنام اصفهان حالا کدوم مسجد بماند....

نشسته بودیم داخل صف که یه خانم با دختر بچه ی حدودا۳ساله اومد و کنار بنده نشست،این دختر خانم ۳ساله یه چادر مشکی بسیار زیبا سرش بود...

نماز مغرب رو که خوندیم این بچه هی گریه میکرد به مامانش میگفت آب میخوام،نماز که تمام شد مامانش بهش گفت آب نیست عزیزم و از انتهای صف یه شکلات براش رسید،سرش به شکلات گرم بود تا اینکه نماز عشاء شروع شد دیگه برای نماز عشاء این دختر کوچولوی ناز مسجدو گذاشت روی سرش،گریه...جیغ...مـــــــــــــامـــــــــــــــان دوباره گریه...جیغ...مــــــــــامــــــــــــان.

نماز که تمام شد مامانش بغلش کردو گفت چیه دخترم ،گریه نکن، چی میخوای عزیزم؟؟؟!!!در این حین دیگه دختر بچه آروم شده بود که یهو یه خانمی از یه صف عقبتر اومدو به دختر بچه گفت:چرا اینقدر تو نماز جیغ وداد کردی حالا گوشاتو میبرم میذارم کف دستت....بچه ی از نو شروع کرد...گریه....جیغ...مــــــــــامــــــــــان.... و همون موقع چادرو از سرش درآورد و پرت کرد اونطرف....

یه بار دیگه ام داخل مسجد محل خودمون یه دختر بچه اومد با مامانش نماز بخونه تقریبا۷ساله بود،صف اول ایستاد بعد داخل نماز با خودش صحبت میکرد وقتی نماز تمام شد یکی از حاج خانمای محله بهش گفت دیگه نمیای مسجداااا...اگه اومدی وای بحالت....یعنی این بچه با یه بغضی داشت این حاج خانم رو نگاه میکرد...صداش زدم نشست کنارم و دیگه باهاش صحبت کردمو تشویقش کردمو کلا باهام دوست شد و بهش گفتم از فردا شبم بیاد مسجد کنار خودم بشینه....خداروشکر بچه زده نشد و هنوزم میاد مسجد...

خودمم یه همچین اتفاقی وقتی ۸سالم بود برام افتاد  سجادمو صف اول پهن کردم که یهو یه پیر زن اومد پیشم و با دعووا گقت:اینجا نشین،اینجا جای حاخانوم خاوره(توی مسجد بهش میگفتن حج خاور)یعنی من تا ۱۲سال نرفتم اون مسجد....

کلا کار بعضیا شده دافعه...نباید اینطوری باشه...اینا توی ذهن بچه میمونه از اون طرف تشویق کردنم داخل ذهنشون میمونه....

شما برادری که میری مسجد برای نماز اگه میبینین یه پسر بچه کنار باباش ایستاده داره نماز میخونه هرچند اشتباه میخونه یا اذان میگه یا مکبر شده همون لبخند شما بهش و دست محبت کشیدن روی سرش باعث میشه تشویق بشه...

شما خواهری که میری مسجد برای نماز اگه میبینین یه دختر بچه اومده و یه چادر رنگی یا مشکی سرشه باهاش صحبت کنین...تشویقش کنین....اینا نسل آینده ی ماهستن...اگر بامسجد انس پیدا نکن با جایی انس پیدا میکنن که نباید انس پیدا کنن...گرفتین مطلبو؟؟؟؟؟

التماس دعای فرج...

شهادت نصیبتون....

یا زهراس

 

[ شنبه 1392/11/05 ] [ 8:21 قبل از ظهر ] [ خادم الزهرا سلام الله علیها ] [ ]

[ سه شنبه 1392/11/01 ] [ 10:41 قبل از ظهر ] [ خادم الزهرا سلام الله علیها ] [ ]
بسم الله الرحمن الرحیم

سلام علیکم

برادر سربازم که معرف حضورتون هستن؟؟؟؟!!!

اینجا براتون گفتم...

خب ایشون بعد از ۴ماه آموزشی در ۰۱تهران به اصفهان منتقل شدن و در بهترین بخش و راحت ترین بخش مشغول خدمت هستن....

بعضی مواقع ازش میپرسم....داداشی دولت داره به تو خدمت میکنه یا تو به دولت!!!!!

ایشون مسئول عقیدتی سیاسی شدن و آزمون میگیرن از سرباز های تازه وارد...

تعریف میکرد یه سری سرباز آوردن پادگانشون و ایشون میخواسته ازشون آزمون نماز بگیره....

میگفت شروع کردم،

 اولین نفر گفتم نمازتو بخون....

پسره گفته نماز چیه؟؟؟من بلد نیستم!!!!پدرم چوپان بوده و ماهم همه اش دنبال گله ،نماز بلد نیستیم...

دومین نفر گفتم نماز تو بخون...

پسره گفته آقا من بلد نیستم توروخدا قبولم کن برم...برادرم گفته چرا؟؟؟آقا پسره جواب داده خب حالشو نداشتم یاد بگیرم و بخونم....

یعنی داداشم قسم میخوره نصف بیشترشون بلد نبودن نماز بخونن...اصلا نمیدونستن نماز چی هست...

یا اینکه یکی از استادامون تعریف میکردن رفتن یکی از روستاها "معمم رفته بودن"بعد همشون گفتن خمینی اومده...یا اینکه میگفتن تابستان رفته بودن روستایی دیگر ماه رمضان بود و روستاییان براشون شربت آوردن...اصلا نمیدونستن چیزی به نام ماه مبارک رمضان وجود داره...

وقتی اینارو میشنوم تازه میفهمم چقدر ما کم کار هستیم و اصلا تبلیغ دین نمیکنیم و چه جایگاه والایی داره اردوی جهادی که من خودم اصلا بهش ارزش نمیدم که برم و فعالیت داشته باشم...

اما پیگیرشم که حتما شرکت کنم...

ان شاءالله بیاد روزی که تک تک ماها وظیفه مون رو بدونیم و بشناسیم و بهش عمل کنیم...

التماس دعای فرج...

شهادت نصیبتان...

یا زهراس...


پینوشت:عکسی رو که گذاشتم با ربط یا بی ربط  دوست داشتم که گذاشتم....

 

 

 

[ یکشنبه 1392/10/29 ] [ 2:40 بعد از ظهر ] [ خادم الزهرا سلام الله علیها ] [ ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
مقرفرماندهی

وَقُل رَّبِّ أَدْخِلْنِي مُدْخَلَ صِدْقٍ وَأَخْرِجْنِي مُخْرَجَ صِدْقٍ وَاجْعَل لِّي مِن لَّدُنكَ سُلْطَاناً نَّصِيراً
بگو: «پروردگارا! مرا (در هر كار،) با صداقت وارد كن، و با صداقت خارج ساز! و از سوى خود، حجتى يارى كننده برايم قرار ده!»

خدا کند که رضایم فقط رضای تو باشد
هوای نفس نباشد همه هوای تو باشد

خداکند که گزارت فِتد به منظر چشمم
که سجده گاه نمازم به جای پای تو باشد . . .

اللهم عجل لولیک الفرج
عاشقان شهادت
لینک های مفید





لینک های مفید





تفرجگاه

اوقات شرعی Online User